مهدى عبداللهى
108
هدايت وسياست در پرتو گفتگوهاى امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى )
( 57 ) آخرين لحظات شهادت « حبيب بن عمر » مىگويد ( براى عيادت ) اميرالمؤمنين عليه السلام وارد شدم . روى زخم را باز كردم وگفتم : يا اميرالمؤمنين اين زخم چيزى نيست و براى تو مشكلى ندارد . فرمود : اى حبيب ، سوگند به خدا من در اين ساعت از شما جدا مىشوم . در اين هنگام من گريه كردم و امّكلثوم نيز گريست . فرمود : دخترم چرا گريه مىكنى ؟ گفت : مفارقت خود را در اين ساعت يادآور شدى . فرمود : دخترم گريه نكن . سوگند به خدا اگر آنچه را پدرت مىبيند مىديدى گريه نمىكردى . حبيب مىگويد : گفتم : چه مىبينى يا اميرالمؤمنين ؟ فرمود : ملائكه آسمان و پيامبران را پشت سر هم مىبينم كه ايستادهاند تا مرا ملاقات كنند ، و اين برادرم رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه نزد من